تبليغاتX
گیر دادنی ها
 
گیر دادنی ها
 
 
جستاری در کمبودها
 

قسمت دوم مقاله ام رو که در مورد عرضه و تقاضا احتمالا دفعه دیگه تو وبلاگ میذارم.چون تا این لحظه که وقت تایپ کردنش رو نداشتم.

امروز به مناسبت این ایام سعی کردم متنی بنویسم که احتمالا اکثرا با آن مخالفت میکنید.چرا که نفی یکی از بنیاد های تفکر شیعه با استناد به ایام عاشورا است.بنابراین اگر نظرتون رو بگید مسلما خیلی سازنده است.کلیه استنادات تاریخی در این مقاله بر مبنای ذکر تاریخ صدر اسلام از سوی یکی از شاگردان مستقیم آیت الله مصباح یزدی است.بنابراین اگر جایی احساس کردید تحریف تاریخ است با ذکر منبع آن را ذکر کنید که به ایشان منتقل کنم.

از همه دوستانی هم که لطف کردن برای پست های پیشین نظر گذاشتن ممنونم.

 

 

یکی از بنیادی ترین اعتقادات عالم تشیع مسئله عصمت ائمه از خطا و اشتباه است.در فصلنامه مدرسه برای اولین بار مطلبی در نقد این تفکر به قلم آقای کدیور دیدم که در آن با استناد به پاره ای از نوشته های متاخر عالم تشیع کوشید تا اثبات کند که دیدگاه شیعیان اولیه به مقوله امامان نه عصمت دهی به آنان که آن را مبالغه در دین میدانستند بلکه نگاهی است بر این اعتقاد که ائمه علمای ابرارند که پیروی از آنان مطابق نص صریح قرآن کریم لازم است.

یکی از مواردی که میتوان نشان داد که دیدگاه عصمت ائمه از خطا و اشتباه دیدگاهی نا درست است مسئله عاشورا است.

اگر بپذیریم که هریک از ائمه بزرگوار اسلام مصون از خطا بودند چگونه میتوان توضیح داد که امام حسین(ع) با علم بر این نکته که کوفیان همان مردمانی بودند که مولا علی (ع) بارها از جفای آنان در خطبه های خود سخن میگفت و از فرط تنهایی و بی وفایی به چاهی پناه میبرد و در آن گریه میکرد و با علم بر اینکه برادرش حسن را بی یاور در برابر معاویه گذاشتند بازهم به بیعتشان اکتفا کرد رهسپار کوفه شد؟آیا او به واسطه عصمت از مکر کوفیان مطلع نبود؟

پاسخی که در این شرایط بسیاری از مدافعان این تفکر بیان میکنند این است که ظلم و جور یزید و تخطی مداوم او از اصول خلیفه گری مسلمین, امام را واداشت نه با اکتفا به نامه های کوفیان به او, که برای اصل امر به معروف ونهی از منکر قیام کند.او از مکر کوفیان مطلع بود و می دانست کوفیان او را تنها خواهند گذاشت لیکن برای اثبات فداکاری و زیر بار ظلم و جور نرفنن و دفاع از حقیقت رهسپار کوفه شد.. والا او بواسطه عصمت باید از آینده مطلع باشد.

پرسشی که در اینجا پیش می آید این است که اگر امام بر خیانت کوفیان یقین داشت و صرفا برای فداکاری به این مهلکه شتافت پس چرا زمانی که حر کاروان آن حضرت را متوقف کرد و بر امام مسلّم شد که وی درکوفه تنها شده از حر خواست تا بگذارد او به مدینه بازگردند.اگر هدف شهادت بود این امان خواهی برای چه بود؟چرا در روز 2 محرم ایشان این بار از سعد ابی وقاص که با 4000 نفر آمده بود تا به امام بگوید یا بیعت کن یا کشته میشوی, خواست که بگذارد او به مدینه باز گردد؟

اگر امام بر کشته شدن خود وقوف داشت پس چرا در مکه نماند که اگر اورا در آنجا ,حکومت میکشت هم گناه قتل آل نبی را میکرد و هم کناه شکستن حرمت خانه خدا؟

پاسخی که داده میشود این است که حضرت نخواست تا حرمت خانه خدا را برای خون او بشکنند اما امام میتوانست به مدینه برود تا در جوار مقبره مقدس پدر بزرگ گرانقدرش شهید شود تا ابعاد مظلومیت او بر همگان بیشتر آشکار شود.

تمام ادله از آن جهت گفته شد که اثبات کند آن بزرگوار به این دلیل به کوفه شتافت که شاید این بار کوفیان با دیدن فسق یزید متنبه شوند و آن خیانتی که به پدر و برادر بزرگوارش کردند را تکرار نکنند و الا اگر یقین خیانت بر امام مسلّم بود هجرتی مطرح نبود.

دست به شمشیر بردن امام از آن رو در خور ستایش است که او غلتیدن در خون را بر پذیرش ننگ فاسد ارجحیت داد و کوشید نشان دهد که عقیده برای او, از متاع زیستن چند روزه گوهر بارتر است.

 

متاسفانه در ايام سوگواری آن امام گرانقدر به جای طرح چنين بحث هايی کوشيده می شود به تکرار گفته ها پرداخته شود که نه تنها مجذوب کننده نيست بلکه خستگی مفرط را بر شنونده تحميل ميکند.اگرچه عزاداری برای گرامی داشتن اين حادثه بلا اشکال است اما شايد گرامی داشتن آن امام از اين طريق بسيار شريفتر از به خيابان رختن و بستن راهها و ايجاد اصواتی است که معمولا نه بيانگر مقام والای حسين (ع) است و نه نمايان کننده اندوه درونی ما شيعيان از اين رخداد بزرگ است .شايد اگر به جای چنين هزينه هايی برای هيئت ها اين پول در آسايشگاهها و پرورشگاه ها به ياد بی کسی ايتام حسين (ع) صرف شود هم بانی خير بيشتر ما در دنيا شود و هم آخرت.

 

معنى ثار حق قصاص و استيفاى عوض خون مقتول است و فقره ديگر زيارت عاشورا (وان يرزقنى طلب ثاركم مع امام منصور) شاهد آن است و مراد از ثارالله اين است كه صاحب اين حق خداوند است و خداوند اين حق را طلب مى كند و معنى اين فقره اين است كه سيدالشهداء مقتولى است كه كسى نيست به غيراز خداوند كه عوض خون او را بگيرد

گفتن بعضى از کلمات توسط مداحان مانند (من سگ حسينم, من ديوانه حسينم و......) از لحاظ شرعى اشکال دارد؟

از انجام اعمال و به کار بردن الفاظى که موجب وهن و عزادارى و توهين به مقام والاى ائمّه (عليهم السلام) مى باشد, بايد پرهيز نمود.

                                                                                                                                                                                                                                  فتوای آيت الله صانعی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/08ساعت 1:2 PM  توسط گیر دهنده  | 
 
  بالا