|
گیر دادنی ها
|
||
|
جستاری در کمبودها |
الان که دارم این مطلب رو مینویسم 2:30 دقیقه بامداده و من دارم از خستگی میمیرم اما نمیتونم بخوابم بنابراین تا این مطلب رو ننویسم خوابم نمیبره.1.5 نیم ماه غیبت اونقدر طولانی هست که حتی دوستان هم منو فراموش کنن اما تو این مدت سعی کردم هر زمان که امکان آنلاین شدن برام مهیا شد سری به دوستان بزنم.
اول ویندوز کامپیوترم پرید بعد خطوط تلفن منطقه کابل برگردان شد و بعد ... همه باعث شد دسترسی به اینترنتم تا حد ممکن محدود بشه ولی فراموش نکردم سر زدن ها اگرچه کامنتی نشد که بذارم...
امسال داره تموم میشه و این آخرین پست امسالمه.بنابراین سال نو مبارک.
وقتی نگرانی مياد نميتونم افکارم رو منظم کنم و بعد فکر ميکنم احتمالا مطلب بهتری هم هست که اولويت داره که بيان بشه بنابراين يه دور باطلی شروع ميشه که باعث ميشه هيچ وقت نتونم اون چيزی که احساس مي کنم بايد نوشته بشه رو بنويسم بنابراين شايد از اين به بعد ديگه به سبک قديم مقاله ننويسم بلکه اون چيزی رو که ميخوام بگم خيلی واضح بگم و در کوتاه ترين عبارت تا اون دور باطل دوباره نرسه.
1)چندی پيش رئيس جمهور به گيلان اومد:مردی رو ديدم که که کودک کوچک خودش رو در پتويی پيچيده بود،پسری رو ديدم که 10 سال هم نداشت ولی نامه ای تو دستش بود،وقتی در مورد نامه ازش سوال کردم (که البته اصولا به من هيچ ربطی هم نداشت) گفت ميخوام بگم که وضعمون خيلی بده به ما آقای رئيس جمهور کمک کنه و ...
از اين جور آدما کم نبودن.وقتی از جلوی استانداری که محل برگزاری جلسه هيات دولت بود رفتم ساعت 6.40 بود ولی فردا شنيدم جلسه تا 1:40 شب طول کشيده نميدونم آيا فرصت شد همه اون 200 يا 300 نفری که اونجا بودن خواستشون رو بگن يا نه ولی...
نميدونم ما هنوز در عصر هخامنشيانيم يا خيلی کمونيستيم.اين ذهنيت که فرمانروا نماينده خدا بر زمينه انگار هنوز هم تو تار و پود ما جريان داره.
چرا همه اين همه از يک سياستمدار توقع دارن؟ وعده دموکراسی خواهی بدون کار عميق روشنفکری به نظرم يک عقيده ناتمام راديکاليستی خواهدبود در چنين وضعيتی... الگوی اون هم ونزوئلاست.چاوز برای خودش از مجلس حق قانون گذاری گرفت اين در شرايطی است که همه ميدونن از بديهيات دموکراسی اصل تفکيک قوا جهت محدود کردن قدرت ارکان های قدرت برای عدم سو استفاده آنها از اختياراتشان است.وقتی مفهوم دموکراسی در جامعه ای توجيه نشده باشد فاصله آن با نفی دوکراسی به اندازه تار مويی است.
2) يکبار دکتر عنی نژاد گفت بايد محدوديت در پذيرش افراد در دانشگاه را برداشت.بازار خود تنظيم گر تعداد فارغ التحصيلان خواهد بود.مثلا پزشکی رشته محبوبيه ولی وقتی پذيرش زياد شد به دليل عدم رشد موازی تعداد بيماران درآمد بالای اين رشته که از فاکتورهای انتخاب فراوان آن است از بين ميرود. بنابراين بازار خود زمينه پذيرش مردم به تعداد معقول رو در اين رشته فراهم ميکند و از سوی ديگر رقابت موجب بهبود خدمات رساني خواهد بود.
من معمولا با حرفهای ايشون موافقم ولی به نظرم اين مورد در مورد ايران عملی نيست.وقتی همه از دولت توقع کمک داشته باشن وقتی هر شغلی به بن بستی از بيکاران برسه شروع به اعتراض ميکنه و سياستمداران هم برای تامين نظر رای دهندگان مجبورن از پول نفت شروع به باج دادن کنن مثل همين طرح پزشک خانواده که هر پزشک عمومی از طرف دولت با حقوق 1 ميليونی پذيرفته ميشه به شرط خدمت در نواحی محروم.البته اين طرح آزادسازی پذيرش در 2 حالت امکان پذير است:1)سهم نفت از سرانه ملی ناچيز باشد؛2)استفاده از پول نفت از طريق صندوق ذخيره ارزی محدود شود
که ايران فاقد هر دو پيش شرط است.
3)اگرچه رئيس جمهور ثابت کرده اعتقاد چندانی به اقتصاد ليبراليستی نداره ولی گويا در زمينه آزادسازی پذيرش تا حدی با دکتر غنی نژاد هم نظر است نه کاملا البته.
هيچ مهم نيست چه شهر يا روستايی باشه ايشون همه جا وعده ساخت پيام نور ميده.
به نظر شما در حالی که هر سال جمعيت دانش آموزی ايران در حال کاهش وعده افزايش فضای آموزشی دارای ضرورت است؟
|
|