تبليغاتX
گیر دادنی ها
 
گیر دادنی ها
 
 
جستاری در کمبودها
 

امروز چیزی که مینویسم احتمالا پر از پراکنده گوییه.

وبلاگم 1 ساله شد و البته من 3 روز بعد از تولدش فهمیدم!

اولین بار وبلاگ نویسی رو بیشتر از یک خلا شروع کردم تا یک علاقه.خلا نداشتن فضای آزاد برای بازگویی عقاید یک انسان اصطلاحا آزاد.امروز یک سالی شد و وقتی نگاه میکنم حداقل 15 تا مقاله واسه وبلاگ نوشتم.خیلی اوقات ده ها موضوع جلوی چشمم بود ولی وقتی نوبت نوشتن بود حتی یکی از موضوعاتم هم به نظرم ارزش نوشتن نداشت.خلاصه هرچی بود تجربه یکسال نوشتنم این بود:

اندر مزایای وبلاگ نویسی:

!)نمیدونم چرا هر وقت دلتنگ شدم نوشتم اما خوب لااقل این فایده رو داشتم جستار در کمبودها بدل به لحظه ای برای پرکردن دلتنگی هام شد.

2)چندتایی دوست پیدا کردم.دوستایی که بیشترشون رو تا به حال ندیدم و احتمالا حتی اسمشون رو نمیدونم.ولی خوب تجربه عقیده و نظرها خیلی جذاب تر از قیافه ها و اسم ها بود!

3)احساس میکنم بعد هر نوشتن میتونم منظم تر فکر کنم.البته بیشتر اوقات دیگه سعی نمیکنم فکر کنم.

4)خوندن کامنتها واقعا جالبه.مخصوصا وقتی که با نظر آدم موافق نیستن.(اگرچه گاهی نظراتی گفته میشه که در واقع انتقاده ولی ...)

5)و درنهایت این جمله دکارت که {می اندیشم پس هستم.}البته گاهی هم نمیاندیشم و باز هستم.اصولا تو ایران برای اثبات بودن گاهی نباید بیاندیشید.

اندر معایب:

1)پول تلفن(البته بستگی به زمان اتصال هم داره)

2)اعتیاد به اینترنت

3)کمبود مطلب

4)گفتن ناگفتنی ها

 

چندی پیش تو وبلاگ خاکنوشت پستی بود که مربوط به سایت {http://www.politicalcompass.org}که در اون شما بعد دادن تستی 6 صفحه ای و به زبان انگلیسی(البته هم زبانش ساده است و هم تعداد سولات تو صفحه کمه) نمره ای رو کسب میکنید که شما رو از نظر علاقه سیاسی به چپ و یا راست و آنارشیست بودن یا اقتدارگرایی(اگه اتوریته رو به این معنا بدونین چون ممکنه یک رهبر دموکراتیک هم مثل تاچر علیرغم پایبندی به اصول دموکراتیک اتوریته مدار تلقی بشه که در این صورت معادل فارسی محافظه کاری به نظر من مناسب تر اگرچه معنای لغوی آن به اتوریته تعبیر نمیشه.) میسنجه.از مزایای اون اینه که شما میتونین خودتون رو با مصداق های بزرگ سیاسی جهان از نظر عقیده مقایسه کنید.(نه به صورت مطلق)

البته مشکل همه تستای روانشناسی اینه که نتیجه قطعیت نداره و آشنایی دهنده آزمون با افکار طراحان تست در نتیچه تاثیر میذاره.از طرف دیگه ممکن دهنده اونقدر هم در عقیده اش صراحت نداشته باشد و به عبارت روشن دروغ بگه.بنابراین فرض بر اینه که فرد با تمام صداقت ممکن جواب داده.

این هم چندتا نمودار نمونه از اون سایت:

 نمودار نتیجه هر فرد البته نه در روی نمودار اشخاص دیگر که به طور مستقل نمایش داده میشود

نمره آزمون من:۴.۵ از نظر راستگرایی و۱.۲۵ـ از نظر اتوریته  

 

یک جامانده  از دفعه قبل:

یکی از خوانندگان به صورت خصوصی کامنتی گذاشتن در مورد مطلبی که در نقد الگوسازی نوشته بودم و به نظرم واقعا حیف بود اگه بقیه خوانندگان اونرو نمیخوندن.

موضوع مهمی است این موضوع که نوشته اید درباره اش...
به نظر من پاسخ صحیح به این سوال مستلزم پاسخ به این سوال زیر بنایی است که : آیا رسانه جایگاه انعکاس واقعیت اجتماعی است یا جایگاه هدایت اجتماعی ؟
اگر رسانه قرار است آینگی کند پس چرا تصویرش را مخدوش می کنیم؟ و اگر قرار است باز جامعه تصویر برساخته ما را منعکس کند، پس با این تصویر مخدوش چه بر سر جامعه می آوریم؟
مثلا وقتی جذابیت جنسی در سیما از عهده زنان برداشته می شود به ناچار بر عهده جنس مرد گذاشته می شود. در این حالت، چه بر سر مردانگی مخاطبان این رسانه می آید؟نگاه کنید به حواشی مهدی سلوکی سریال نرگس.از مصاحبه ها گرفته تا جوک ها و...
نکته جالب توجه دیگر فاصله میان سینما و سیما است. به نظر می رسد سینما در این خصوص خیلی موضع "مردمی تری" دارد. سیما مدت هاست سرش را زیر برف کرده و از پاسخ به آن سوال اصلی طفره می رود.

 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 5:18 PM  توسط گیر دهنده  | 

به هرحال ما آدم ها تفاوت داریم و هر یک استنتاجاتی از این تفاوت ها میکنیم و برای آنکه وجه تفاوت خود رو برتر از دیگران نشان بدیم میکوشیم برای اون فلسفه بافی کنیم.اسلامگرایان ایرانی(که نام اصولگرا را برای خود برگزیدند) که در عرف سیاسی به جای آنکه محافظه کار خطاب کنیم به اشتباه آنها را راستگرا مینامیم نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

یکی از متفکران اصلی این دسته که گویا آبشخور فکری کابینه دولت در حوزه سیاست خارجه را نیزتشکیل میدهد حسن عباسی است.

وی یکی از بینندگان حرفه ای هالیوود است و در مصاحبه اخیر خود با شهروند و نیز سخنرانی اخیر خود  درهمايش "اسلام، صهيونيسم، آخرالزمان" كه توسط كانون فرهنگي امام رضا(ع) ترتيب داده شده بود ارجاعاتی به محصولات آن کرده است.

البته وی مبتکر توطئه یابی در آثار فرهنگی غربی نیست و دکتر بلخاری در این زمینه مبتکر امر است لیکن اشان گوی سرعت را از دکتر بلخاری در این زمینه ربوده و آنچنان توطئه یابی میکند که دکتر بلخاری و طالب زاده را روسیاه کرده است.

وی معتقد است گالیور نماد غرب و آدم کوچولوها نماد شرق آسیایی هاست و سفید برفی و هفت کوتوله نیز تلاشی برای تلقین هرچه بیشتر این ایده است.وی معتقد داستان پاکاهونتس میکوشد تا به جوانان غیر غربی آموزش دهد تا با ترکیب نژاد خود با نژاد غربی از هویت خود تبری بجویند. وی حتی در تام و جری هم توطئه میبیند.

وی در سخنرانی اخیر خود این چنین به انتقاد از هری پاتر پرداخته:

  وي با اشاره به تجمع 500 نفر از كشيشان كليساي كاتوليك در شهر مكزيكوسيتي جهت بررسي رشد شيطان گرايي افزود: اين افراد همگي پديده هري پاتريسم را ريشه اصلي تمام اين جريانات دانستند. با اين حال كتاب هاي و فيلم هاي هري پاتر، جزء پرفروشترين محصولات در سطح كشور ما مي باشد.(فقط مسئله اینجاست که در این داستان شما به سختی میتوانید با ولدمورت همزاد پنداری کنید)

وی البته کم نیاورد و سعی کرد تا بکوشد حوزه گفتار خود را تعمیم دهد .

حسن عباسي با اشاره به فيلم نارنيا از آخرين محصولات سينماي هاليوود و سينماي شيطان پرستي كه هفته گذشته (ايام نيمه شعبان) از شبكه 3 سيما پخش شد، گفت: داستان فيلم در واقع انتظار شيطان آخر از شياطين اربعه غرب است. "لوسيفر: لوسي" كه در نهايت قرار است ظهور كند و نظم جهاني را برقرار نمايد.

 اين پژوهشگر خاطرنشان كرد: غرب در رويكرد جديد به دنبال سلسله جريانات شيطان پرستي و جن پرستي است. فيلم هاي هري پاتر، نارنيا، كنستانتين و... نيز كه متأسفانه از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش مي شوند، در اين زمينه القائات صريحي دارند.

دکترین سیاست خارجه وی که مبتنی بر توهم توطئه است به خوبی نمود کاملی از است ارتجاع.وی معتقد است سازش خاتمی با غرب از نوع سازش خروشچف با غرب است و کسانی که به دنبال توسعه روابط با آمریکایند ایران را به راه گورباچف خواهند انداخت.

اگرچه خواندن این افکار در وحله اول برای یک منتقد مایه تعجب و طنز است لیکن در نظر گرفتن افرادی که در حوزه های کلان مدیریتی جامعه در آینده مسئول خواهند بود و اینکه اتکا فکری به چنین افکاری دارند به خوبی  خطر نوعی از نگاه به سیاست را یادآوری میکند که در آن نگاه ایدئولوژیک بر نگاه منفعت نگر مقدم خواهد بود.

 

 

 

هفتمین هری پاتر رو هم خواندیم.

 

 

 

 

معمولا پستهای نوستالژیک ندارم.حداقل سعی میکنم پستهای عاری از احساس بذارم.خشک با همون تصویری که از واقعیت دارم.اما این دفعه خیلی فرق میکنه.

اولین بار که رفتم تو یه کتاب فروشی و از روی علاقه و نه اجبار کتاب خریدم اونم با پول خودم تابستان 79 بود و اولین کتابی که خریدم هری پاتر و سنگ آتش بود.

تو دوچرخه)اون زمان همشهری در اختیار عطریانفر بود) صفحه اول خبر های جهان در هفته ای که گذشت چاپ میشد و یه چیزایی نوشته بود در مورد یه رمان پرفروش به اسم هری پاتر.البته اون زمان جلد سوم هری پاتر داشت افتخار آفرینی میکرد.

روزی که تو کتابفروشی کتاب هری پاتر دیدم به تمام معنا به وجد اومده بودم و سر ریز از کنجکاوی واسه دونستن اینکه چی داشته که این طوری مشهور شده.اما وقتی شروع کردم برای اولین بار احساس کردم به کتابی چسبیدم که به تمام معنا نمیتونم ازش جدا بشم.

یک سال بعد ویدا اسلامیه اومد با ترجمه های بهتر و من هر هری پاتری که می اومد رو با تمام علاقه میگرفتم.طعم قدرت,اقتدارو توجه در اوج دلهره برام واقعا لذت بخش بودند.

کم کم به جلدهای آخر که رسید فضا عوض شد.مرگها شروع شد تا نشون بده هری پاتر از اون کتابای کودکی نیست که همه چیز به خوبی و خوشی تموم بشه.فضا پر شد تراژدی در کنار تلاش برای رسیدن به مقصود والاتر و ...

حالا 7 سال گذشته وباورم نمیشه بعد آخرین جلد هری پاترو تمموم کردم.البته دوستر داشتم که هری رو رولینگ میکشت.چون واقعا اون وقت هری یه قهرمان واقعی بود ولی همین جوری هم به نظرم فوق العاده بود.به هر حال 7 سال خاطره هم تموم شد اما نمیتونم انکار کنم هر کدوم از لحظاتی که داشتم هری پاتر میخوندم یکی از بهترین لحظات عمرم بود.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 1:12 PM  توسط گیر دهنده  | 
 
  بالا