|
گیر دادنی ها
|
||
|
جستاری در کمبودها |
(همانگونه که کانت بیان داشته انسانیت و دنیا بالغ شده اندو انسان به شکلی فزاینده مسائلش را بدون مراجعه به خدا حل میکند.البته ممکن است نتیجه عدم مراجعه انسان به خدا به وجود آمدن شرایط دهشتناکی باشد که در جنگ جهانی دوم نمونه ای از این وضعیت بود,اماایجاد شدن چنین شرایطی باعث
نمیشود تا انسان به سوی خدا بازگردد.یک فرد جوان ممکن است زندگی خود را تباه سازد,اما دیگر نمیتواند مجددا همچون کودکی تحت تسلط و قیومت والدین خود قرار گیرد.این فرایند نه به عنوان تاریخ ارتداد فزاینده انسان نسبت به خدا،بلکه به عنوان پیشرفتی بجا و صحیح برای انسان است.
خدا میخواهد ما به این موضوع پی ببریم که ما انسانها باید زندگی خود را بدون او اداره کنیم... و در حضور خدا و با خدا،بدون او زندگی کنیم.خدا اجازه داده است تا خود از جهان به بیرون رانده شده،بر صلیب قرار گیرد.)
نامه ها و نوشتارهایی از زندان- دتریش بونهافر
16 جولای 1944
وی در 9 آوریل 1945 اعدام شد...
در هر کشوری که انتخابات برگزار میشود چه در فضایی عادلانه و چه ناعادلانه رسانه رکنی تاثیر گذار است.بدون رسانه قدرت اطلاع رسانی و به تبع آن شناخت جامعه از افراد و احزاب کاسته میشود.شاید بی دلیل نباشد که میگویند رکن چهارم دموکراسی پس از تفکیک قوای سه گانه رسانه هاست که با بیان کیفیت عملکرد هر یک از سه قوا, کاستی و کمبودهای آنان را منعکس کرده و عملکرد مستقل قوای سه گانه را بهبود میبخشند.
هرچه رسانه های آزاد بیشتر باشند که بدون دغدغه کاستی ها را منعکس کنند سریعتر میتوانند ناکارامدی ها را نشان داده و افراد ناکارامد را در انتخابات کنار بزنند.از اینرو بود که در کشور ی همچون ونزوئلا چاوز کمتر از هشت سال پس از انتخاباتی که وی بایاری رای 63% مردم به کاخ ریاست جمهوری راه یافت در رفراندومی جاه طلبانه تنها 49% تائید مردم را بدست آورد تا شاهد نا امید شدن بیش از 14% مردم از خود باشد.
اما در ایران حکایت دیگری دارد. در ایران جز تلویزیون دولتی رسانه تصویری فعال دیگری وجود ندارد.شبکه های ماهواره ای هم آنقدر فرد محور و توطئه نگرند که زندگی با اتکا به حرف های آنان در ایران به معنی زندگی در فضایی امنیتی بدتر از شوروی کمونیستی است.
رسانه های صوتی نیز آن اقبال گذشته را با پیشرفت تکنولوژی ندارند.از سوی دیگر رادیوهای منتقد همگی یا به کشور دیگری وابسته اند یا از طریق کمک های مالی آنها به حیات خود ادامه میدهند و با ذهنیت بیگانه ستیز ایزانی بدیهی است که این رابطه تا چه حد از دید عوام ناگوار است.
فضای اینترنت نیز با فیلترینگ و تعلیق گسترده سخت در تنگنا است.(مثل بازتاب و bbc فارسی) از سوی دیگر یکسری وبلاگ ها هم هستند که در سیاه نمایی دست کمی از شبکه های ماهواره ای ندارند.
وضعیت مطبوعات هم که جای خود دارد.توقیف های طولانی و مکرر و سادگی لغو امتیاز آنقدر راحت است که عمر کمتر نشریه در ایران حتی به سی سال میرسد.(استثناهایی مثل اطلاعات و کیهان به دلیل دولتی بودن قابل اغماض است)
امروز حکایت اصلاح طلبان از این هم ناگوارتر است.آنها تقریبا دائما از سوی رسانه ملی تخریب میشوند.شرق,هم میهن,کارنامه,نامه و مدرسه هم نیز که به محاق رفتند.اقدام سریع دولت در جهت حذف یارانه های کاغذ نیز سبب شد که روزنامه ای نظیر کارگزاران خود خواسته تعطیل کند و روزنامه هایی نظیر آفتاب یزد کاسه گدایی بدست هر روز از بی پولی شکایت کنند.اعتماد هم که کورمال کورمال میکوشد راه هم میهن را ادامه دهد با همه کمبودها.
در چنین شرایطی شهروند آخرین تقلای زنده ماندن رسانه ای اصلاح طلبان است.اگرچه توان رقابتی هفته نامه کجا و روزنامه کجا.
این در شرایطی است که عیش و نوش اصولگرایان از قدرت تمامی ندارد.رسانه ملی دربست دولت را تبلیغ میکند.رادیو جوان هم که فقط برنامه ای کوتاه بر ضد دولت داشت آنچنان نواخته شد که مدتهاست صدایی ندارد.سایت رجانیوز و سپهر نیوز نیز که دیگر علنا به رئیس مجلس خبرگان توهین میکنند وهیچ کس نیست که بگوید چرا توقیف در آنها را نمیزند.روزنامه هم که جای خود دارد.ایران,همشهری,کیهان و جام جم و جمهوری اسلامی همگی با بودجه دولتی و بدور از نگرانی گرانی کاغذ و افزایش هزینه ها بکار خود ادامه میدهند.
از سوی دیگر امروز اصولگرایان دیگر مثل دیروز ناشی نیستند.اگر در انتخابات مجلس هفتم شورای نگهبان کل فراکسیون مشارکت مجلس ششم را با اتکا به نظارت استصوابی رد صلاحیت کرد و مشتی فرد ناشناخته برای انتخاب شدن راهی مجلس شدند امروز ابتدا مدتی اصولگرایان در برنامه های مختلف به مردم معرفی میشوند یا فردی را معرفی میکنند که لااقل مردم آنها را از مجاری غیر از سیاست بشناسند.
اگر حبیب کاشانی مرد ناشناخته دیروز شورای شهر بود امروز بر خوان مدیریت پرسپولیس هر روز در رسانه ها حاضر میشود وهیچکس نیست که بپرسد ایشان 5 میلیارد پول از کدام جیب آورد که به پای پرسپولیس خرج کرد.
یا مردانی از وادی اصولگرایان به دنیای سیاست معرفی میشوند که الفبای سیاست را نمیدانند.رسول خادم یکی از آنان است.مردی که رسانه ها را دروغ پرداز میداند و آنچنان کج خلقی با خبرنگاران ولو همفکر میکند که از او ابا دارند.اما او در هر حال رای میآورد چون کشتی گیر است.(چه دلیل قانع کننده ای)امیر رضا خادم و علیرضا دبیر در جای خود بماند.
و مثال دیگر چمران است.مردی که فاتح بلا منازع دور دوم انتخابات فوق فرمایشی شورای شهر تهران بود.در برهوت شخصیت شناخته شده برای کاندیداتوری این شورا وی به لطف نام برادر و ریش دراز خود بیشترین رای را بدست آورد.
در چنین شرایطی تنها فاکتوری که میتواند منتقدان را پس از دوری از قدرت به بازگشت به قدرت امیدوار کند نمایان شدن ناکارآمدی مفرط نزدیکان به قدرت و یا تلاش حداقلی آنها برای وارد کردن حداقلی منتقدان به قدرت است.الگوی آن انتخاب هاشمی رفسنجانی با نگرشی کاملا راستگرایان پس ناکارامدی دولت شبه سوسیالیستی موسوی بود یا دلزدگی از آنهمه طرحهایی که در دولت هاشمی صورت گرفت (تا جایی که رسانه ملی وی را سردار سازندگی نامید) و هیچ تاثیری به حال ملت جنگ زده ایران نداشت.و یا انتصاب سید محمد خاتمی به وزارت ارشاد که سهم عمده ای در گشایش فضای شدیدا بسته پس از انقلاب وجنگ بود و حمایت تلویحی هاشمی از وی در آخرین نطق نمازجمعه تهران پیش از انتخابات سال 76 بود.
|
|