تبليغاتX
گیر دادنی ها
 
گیر دادنی ها
 
 
جستاری در کمبودها
 

نمیدونم آخرین بار کجا خونده بودم که میگفت آدمهای معمولی خودشون رو پشت انسانهای بزرگ مخفی میکنند.همون فردی که این حرفو زد میگفت همه ما انسانها گاهی حرفای بزرگی تو زندگی مون میزنیم ولی هیچگاه اونا رو به خاطر نمی سپریم و بعد در جا و روزی که باید حرفای بزرگ بزنیم دربدر دنبال یک جمله از یک فرد بزرگیم و نادیده میگیریم اونهمه حرفهای بزرگی رو که تا به حال زدیم.

نمیدونم واقعا باید این جمله رو تائید کنم یا رد.چون به نظرم گاهی بعضی جمله ها انقدر قشنگند که دوست دارم هر آدمی با من در لذت از آن جمله شریک باشه والا دیگه ادبیات معنایی نداشت نه شعر و نه رمان...

اما گاهی به طور وحشتناکی هم بی هویت میشیم و اونوقت حاضریم هر مزخرفی از یک فرد معروف رو ذکر کنیم.(اگرچه ممکنه فرد ذکر کننده اتفاقا احساس کنه جمله بزرگی به زبان آورده)

و حال این حکایت من وهمکلاسان منه..

که هر کدوم در ته جزوه ای که برای کلاس مینویسن یک چیزی مینویسن یکی نامه به خدا,دیگری یک جمله امید بخش,یکی گلایه و دیگری متنی برای تزکیه و تنبه و من وا ماندم که دیگر چیزی برای گفتن هست یا نه؟

اینکه حتی یک جمله میتونم از خودم بنویسم یا نه...

و اینجاست که تصمیم گرفتم نه جمله ساز باشم و نه جمله نویس..

و عکسی در مورد استفاده از wc فرنگی رو  تو جزوه گذاشتم,

به دو دلیل اول اینکه به جای اینکه هر کس تلاش خستگی ناپذیری برای درک مفهوم ذکر   شده در ته جزوه کنه چند ثانیه ای لبخندی بزنه و بعد به این فکر کنه شاید گاهی گفتن اینهمه پند و نکته و نفرت تکرار کارهای دانسته ای است که سالهاست با اونیم و کاملا ازش مطلعیم مثل استفاده از توالت فرنگی!

ولی حتی یک نفر هم چنین فکری نکرد.یکی اون رو شوخی مستهجن,دیگری دیوانگی و عده ای کاری از سر نداشتن جمله ای زیبا برای نوشتن دونستنش

نمیدونم شاید راست میگن اما از کاری که کردم نه ناراحت که برعکس خوشحالم چون بهش باور داشتم اگرچه...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 12:26 PM  توسط گیر دهنده  | 
 
  بالا