|
گیر دادنی ها
|
||
|
جستاری در کمبودها |
مقاله کوتاه زیر در واقع پاسخی است به دوست عزیز و اصولگرایم بابک زرگرانی(سیاست عقلانی) در نقد نظریه انقلابی گری مداوم که ایشان معتقدند سخت به آن ایمان دارند.خوانندگان عزیز را نیز به طرح نظر در باب پذیرش یا رد این نظریه دعوت میکنم.
اول اینکه نظریه انقلاب مداوم که شریعتمداری در کیهان مطرح کرده نه زاده تفکر وی‘که اولین بار توسط تروتسکی بیان و تئوریزه شد.
هدف از طرح این مسائل جز حذف هر جریان آزاد مخالفی در جامعه چیز دیگری نیست.در واقع زمینه طرح چنین ایده نیز از سوی تروتسکی حذف تمام نیروهای ضد شوروی در زمان شکل گیری چنبن حکومتی در کشور روسیه بوده است.
اصولا در تعاریف انقلاب نفس انقلاب طغیان و برهم زدن نظم موجود بر جامعه برای ایجاد نظم جدیدی است که در آن حقوق پایمال شده گروه انقلابی استیفا شود..
بنابراین با تحقق انقلاب و قدرت گیری جریان انقلابی خود به خود این حقوق استیفا میشود.(مثل حاکم شدن احکام فقه تشیع در ایران پس انقلاب)
حال که انقلابیون با توسل به قدرت مردمی حق خود را اسیتفا کردند ضرورت انقلاب از بین میرود.چون هیچ انقلابی نظم خود ساخته خود را برهم نمیزند.
از سوی دیگر اگر ارزش انقلابی با گذر ایام مورد تایید عموم ملت قرار گیرد بدیهی است که جریانهای مخالف به دلیل در اقلیت قرار گیری ناچار به پذیرش اصولند لیکن چنانچه ارزش در نظر عموم ملت با گدر زمان احساسی و غیر قابل پذیرش واقع شد حرکات ضد انقلاب شکل میگیرد..
ابنجاست که پایبندی انقلابات به دموکراسی سنجیده میشود و چنانچه نظام انقلابی ظرفیت پذیرش مخالفین را داشته باشد در میدان انتخاباتی آزاد با آنان نزاع میکند در غیر این صورت با توسل به آرایی نظیر خودی و غیر خودی‘انقلابی و غیر انقلابی شروع به حذف مخالفین میکند و اینجاست که انقلابیون خود مصدر ضدیت با مردم میشوند مثل کاسترو در کوبا و موگابه در زیمباوه
مسئله این است هر انقلابی توامان با خشونت و هرج ومرج است بنابراین تداوم آن اقتصاد را که در درجه اول محتاج امنیت است ویران کرده و زمینه ساز جنایت علیه ملت میشود.نظیر تداوم خشونت در انقلاب که روبسپیر بانی آن بود و در نهایت خود به تیغ گیوتین سپرده شد.
|
|